کوچه خيس ازعشق

دفترخاطراتم منو ميبره به شبهايی که آسمون پرازرعدوبرق بود،ترانه هااتاق آبی منوستاره بارون ميکردن،صبح که ميشد بانفسهای گرم وساکت متولد ميشدم،جای هربرگی که ازدرخت می افتادشکوفه تازه بدنيا می اومد،ابرهابالای سرم حرکت ميکردن ودستام پرازمرواريدميشد،سنگريزه های ساحل توبوسه هام گم ميشدن،بادشونه به شونه بامن قدم ميزد،خورشيدها آروم آروم ميمردن ومن ازسروصدای کلمات تنهام لذت ميبردم.

بايداعتراف کنم.سالهاقبل ازاينکه شعرها واسه من پرازنوربشن من عاشق غروب کنارشاليزاربودم،بنفشه هايی که روبال دستام نوازششون ميکردم ودرختايی که هميشه ازمن سبزتربودن...هرقطره بارون گل قشنگی بوجود مياره،شيشه پنجره خيس شده،بايد نزديکتربرم...خيابونای مه گرفته،احساس بارون هنگام لمس زمين...

/ 4 نظر / 7 بازدید
مرغ عشق تنهاي تنها

سلام ... خسته نباشيد دوست عزیز وبلاگ قشنگ و با محتوايی داريد خوشحال ميشم يه سری هم به کلبه درويشی من بزنيد و چراغ اون رو روشن کنيد منتظر حضور سبز شما دوست عزيز هستم موفق باشيد و سر سبز در پناه خداوند بزرگ بای بای

مردم ازار

باز هم سلام آدمک برفيه من وی دونی نوشته هات منو به گذشته بر می گردونه دلم واسه اون زمونها تنگ ميشه کاش منم مثل تو می تونستم بنويسم

sefeed barfee

سلام نميدونم چی بگم نوشته هات پر از احساسندو زيبا

محمد

دلتنگتون شديم ها... ديگه نمينويسين؟! :(