توی قاب تابلو پرنده مرده است.

بی عشق نمیشه زندگی کرد.چراغ نیم سوز کوچه بی ماه رو روشن کرده .فکرهای خاکستری پیش روی من هستن،ابرها تو فکرهای من پرسه میزنن.نگاهم مثل رقص عاشقانه یه پیچک شده،پیچکی که تووسعت تنهایی دیوارآرزوهام رشد کرده.میدونم که بازیباترین گلها وآخرین تصویرهای بارونم نمیشه سرنوشت روتغییرداد.روشونه خیس زمین رددستام باقی مونده ولی هیچ سایه ای خستگیهامو تو دل خودش جانمیده.حصاری دنیارومثل زندون کرده که نمیتونم ازش بالا برم.یه وقتایی به سرم میزنه برم دنبال دریای طوفانی.بزنم به چاک!خاطرات بی نفس رو ترک کنم...

...خسته ام خدای من،مثل آب توی رودخانه ای که پشت سنگ گیر کرده است،یک پرنده ام که قاب تابلو بالهای کوچک مرااسیر کرده است،مثل آفتاب پشت کوههای خسته ازغروب مانده ام...اینهاآرزوهای من هستن.

 دلبستگیهام شاید رویا باشن.یه روز باکوچ پرستوها پرواز میکنم وازفرازآبی دریا نگاهی به دل زمین میندازم...بالاخره کناردستای خداسبز میشم.

/ 1 نظر / 8 بازدید
مرورگر.کام

آخرين اخبار ايران و جهان در بزرگترين آرشيو خبري در ايران. خبر+عکس. :: اخبار را در www.moroorgar.com حرفه اي بخوانيد ::